فرهنگی

بیهقی پدر نثر پارسی نیست

به گزارش شفاف، مهرداد خدیر در ادامه یادداشت خود در عصر ایران وی نوشت: ابوالفضل بیهقی از سه منظر مهم است:

اول : همانطور که همه می دانند نثر او با وجود گذشت هزار سال هنوز تازه و درخشان است.

دوم: سبک تاریخ نگاری او که با اینکه منشی و نزدیک به حاکمان بود، متمایل به مردم بود.

نکته سوم این است که برخی از نوشته های او با سبک های روزنامه نگاری مدرن سازگار است، در حالی که در آن زمان نه رسانه به معنای امروزی و نه روزنامه نگار و به همین دلیل استاد روزنامه نگاری – علی اکبر قاضی زاده – بسیار خوانا و دلسوزانه ترجمه می کرد. متن کتاب “تجربه های ماندگار”. جان کری در گزارش، مقاله معروف بیهقی را اضافه کرد و از او در ابتدای کتاب به عنوان اولین «گزارش» نقل کرد و به عبارت دیگر او را «روزنامه‌نگار» نامید.

این یادداشت یک مقاله علمی پژوهشی نیست و صرفاً به یادآوری این سه نکته و توصیه به آشتی با متون کلاسیک می‌باشد و اگر متن کلاسیک را سخت و دشوار می‌دانید، به این نکته اشاره کنید که نویسنده برجسته ایرانی که با داستان‌هایش شناخته می‌شود، مکتب جعفر صادقی است. مجدانه شروع به کار کرد و متون را بازخوانی کرد تا خواننده احساس نکند با کتابی مملو از اشارات و توضیحات مواجه است و از آن لذت می برد و یکی از بازخوانی های او «تاریخ بیهقی» است. و رنج نبردن

جعفر مدرس صادقی می نویسد: «شاید یکی از دلایل عصبانیت خوانندگان عصر ما از متون کهن، جنبه آموزشی محض تحمیل شده توسط این متون باشد. وقتی فقط اساتید و پژوهشگران به متون قدیمی می پردازند و خودشان آن متون را در دانشگاه ها و مدارس تدریس می کنند و گزیده ای از آن متون را برای خوانندگان زیرک به دلخواه خود منتشر می کنند، هیچ خواننده آزاد و فارغ التحصیلی تصور طبیعی و درستی از آن ندارد. متنی نخواهد داشت و فقط به نفع کسانی است که در حال تحقیق هستند یا می خواهند “چیزی یاد بگیرند”. از سوی دیگر، ادبیات «هیچ چیز نمی آموزد» و بیشتر، و هیچکس نمی خواهد با خواندن رمان و داستان کوتاه «چیزی بیاموزد». خواندن ادبیات تجربه ای فراتر از یادگیری است. ادبیات همه جا مرزها را در هم می شکند و نگاه جدید ما به جهان ابعاد گمشده و دست نخورده ای را به روی ما می گشاید.»

اصل سخن او این است: «مخاطب ادبی، خواننده ای آزاد است که مشتاقانه به سراغ نوشتار می آید و متن هرگز مظهر اندیشه ها و اندیشه های انتزاعی و آموخته نیست و بیش از هر چیز می خواهد از خواندن متن لذت ببرد. . »

جعفر مدرسی صادقی به نکته درستی اشاره کرد. در مدرسه و دانشگاه آنقدر بر «معنای» متن تأکید می کردند که از آن لذت می بردند و عموم مردم می ترسند آنها را ترک کنند و این بلایی است که متقاضیان از همه حوزه ها بر سر متن ها آوردند و خود را به حساب آوردند. صاحبان آن در این زمینه می توان گفت که این متون برای همه است; نه اینکه عده ای خود را صاحب و صاحب خود بدانند و به گونه ای بر جزئیات آن تاکید کنند که اصل ماجرا فراموش شود.

از این رو کار مدرسه صادقی بسیار ستودنی است و علاقه مندان به متون کهن می توانند به نسخه های آن مراجعه کنند. ویرایش، نه تفسیر، تصحیح، توضیح و تطبیق نسخه های خطی و امثال آن، بلکه به منظور مطالعه، از این رو نام پروژه او را «خواندن متون» گذاشته است.

اما این سه جنبه:

اشاره شد که وجه اول نثر او نیز «زنده و اصطلاحات گوناگون زبان گفتاری» است; همانطور که ویرایشگر بررسی متن اشاره می کند:

ترکیباتی مانند “گرگ آشتی” به معنی “آرامش آب”، “در خط” به معنای “عصبانی شد”، “انحراف” به معنای “دیوانه شد”، “خوردن” به معنای “خوردن”، “لبه” به معنای “بزرگ شدن”، “سرد شدن “یعنی” سرزنش” و این تعابیر:

لشکر را بر پر کلاغ افکند (لشکر را به هلاکت فرستاد) باد میان (فاصله بین شکل گرفت) زمین را انداختند و با (امروز به نام امروز تظاهر یا نماد کردند) تا الاغ روی یخ می ماند (همانطور که امروز می گوییم مثل الاغ در گل می ماند)، مو، سر کار نمی توانستی بخزی (مو به درز نمی رفت)، چون خاک پیدا کرد، مراغه را می شناخت. اگر آب پیدا کرد، شناگر خوبی است، دستش را روی رگ گذاشت (رگ خوابش پیدا شد)، خرما را به بصره برد (زیره را به کرمان برد)، خاک رس استخراج کرد (کار انجام شده) و بسیاری نمونه های دیگر.

وجه دوم، شیوه ای متفاوت از روایت تاریخی و از زبان خودش است:

«دیگر در تاریخ های دیگر چنین طول و عرضی وجود ندارد؛ کسانی که کار را به دست خود گرفته اند و چیزی ذکر نکرده اند. اما چون این کار را کرده ام، می خواهم تاریخ کامل این تاریخ را بیان کنم و به گوشه و کنار برگردم. تا چیزی پنهان نشود… در تواریخ آمده است که فلان پادشاه، فرمانروایی را به جنگ فرستاد و روزی صلح… و این، این یا آن، این را بزن و از آن بگذر. لازم است.”

و در آخر گزارش او و معروف ترین داستان «حسنک وزیر»:

«و حسنک حدود هفت سال باقی خواهد ماند. به طوری که پاهایش فرو رفت و خشک شد و اثری از خود باقی نگذاشت تا اینکه او را بیرون آوردند و دفن کردند. چگونه هیچ کس نمی دانست سر او کجاست و تنش کجاست. و مادر حسنک زنی بسیار سنگدل بود. این حدیث دو سه ماه از او پنهان ماند. وقتی آن را می شنوید، جدا نمی شود. مثل زنان. از درد گریه میکنی در حالی که حاضران از درد او خون گریه کردند. پس گفت: بزرگان، پسرم به او پادشاهی داده است مثل محمود، این دنیا، و پادشاهی چون مسعود، آن دنیا. غم پسر خیلی خوب بود و هر حکیمی که این را شنید خوشش آمد و جای او بود.

نثر هزار سال پیش باید بوی کهنگی می‌داد، اما نثر بیهقی آن‌قدر تازه و هیجان‌انگیز است که هزار سال بعد می‌توان آن را در شعر نو فارسی جستجو کرد:

و شیر کوه آهنی مرد چنین عشقی است

میدان خونین سرنوشت، در پاشنه آشیل، از بین رفته است

چهره تنی که راز مرگش غم عشق بود و غم تنهایی

آه! اسفندیار ساد:

باید چشمانت را ببندی

نکن

آیا یک «نه» برای ساختن سرنوشت من کافی بود؟

فقط فریاد زدم: نه.

من حاضر به شیرجه زدن نشدم!

افسوس که شیر آهنین کوه مردم بودی

و کوه قبل از تو به زمین افتاد

تو مرده بودی و استوار…»

بدیهی است که شعر سپید شاملو متاثر از نثر بیهقی است و تنها این نشان از تأثیر نثر او دارد.

آنقدر دنبال معنا و تفسیر بودیم که از لذت محروم شدیم و مدام به ما می گویند که این یعنی چه. مثل این است که در مکالمات روزمره قیمت را بپرسیم و به جای اینکه زیبایی یک لباس یا عطر دیگر را به خود یادآوری کنیم، فکر کنیم چقدر؟ انگار رفتیم مغازه

با تلاش جعفر مدرس صادقی، این متون به راحتی قابل خواندن است. همانطور که او نوشت:

«دیگر غول شاخ و دمی به نام ادبیات کهن وجود ندارد. این کتاب را باز کن اکنون همان متن 950 ساله شاهکار بی نظیر اوج نثر فارسی که با تعجب آسان خوانده می شود.

با این اوصاف معلوم است که می خواهم به بهانه آبان اول به شما سفارش کنم که تاریخ بیهکی را بخوانید. یاد نگیرید، لذت نبرید:

«این حسنک و زمان اوست. کلامش این بود که من را دعای بزرگواران قرار بده و شکست خورد. این همه غلام و ابزار طلا و سیم و نعمت فایده ای نداشت. او رفته است و کسانی که این نقشه را ساخته اند، و این افسانه ای است با درس های فراوان و همه عوامل دعوا و گرفتاری را از سراسر جهان کنار گذاشته اند. احمقانی که در دنیا دل می بندند تا نعمت دهند و زشتی بگیرند.

دکمه بازگشت به بالا